فندوق مامان هفت ماهه شده
سلام به نازنینترین دختر این کره ی خاکی دختر نازم الان که دارم واست مطلب میذارم تو در خواب ناز به سر میبری ما الان اومدیم سبزوار پیش مامانی وبابایی خیلی بهمون خوش میگذره فقط جای بابا خالیه آخه با ما نتونست بیاد قندک مامان نمیدونم این روزا چته چرا انقد بیقراری کاش مامان دردتو میفهمید چند روز دیگه قراره بریم مشهد عروسی خاله بهناز ودایی علی خداکنه اونجا بچه خوبی باشی و مامانو اذیت نکنی تا به هردومون خوش بگذره فدااااااااااااااااای دختر نازم. خداکنه همیشه بخندی تا دنیا به روت بخنده دووووووووووووووست دارم عاشقتم میخووووووووووووووووووووامت اینم فاطمه جووووووووووونم با پسر خاله ی گلش ...
نویسنده :
مامان
0:4
دلتنگی های بابایی واسه دختر گلش
سلام دختر گلم الان من و مامان میخواییم عکسهای جدیدتو بذاریم تو وبلاگ. دختر دایی وپسر دایی خیلی دلشون واست تنگ شده عکسهاتو میذاریم تا اونا ببیننت ولی اینجا نیستند که شیرین کاریات رو بببینند. خیلی خیلی ناز شدی نفسم .فاطمه جونم هر چی که بزرگتر میشی وابستگیم بهت بیشتر میشه وقتی سر کار هستم خیلی دلم واست تنگ میشه دختر نازم .از وقتی اومدی زندگی من ومامان خیلی شیرینتر شده از خدا میخوام همیشه حافظ و نگهدارت باشه .  ...
نویسنده :
مامان
1:19
چهارماهگی عزیز دردونه بابایی
سلام نازدونه ی من شب بخیر الان ساعت 3و10 دیقه بامداد است که من واسه گلم مطلب میذارم باباجون الان شیفته توهم خوابی، دختر نازم تو روز به روز داری بزرگتر و شیرینتر میشی هر روز کارای جالب تر انجام میدی مثلا دستتو میخوری ،غلت میزنی ،اسباب بازی دستت میگیری اوناری میبری تو دهنت، باصدا میخندی، جای مامانی و بابایی وآقاجون وعزیزجون وخاله وعموها خالیه که ببینن چه جیگری شدی واسه خودت، قربووووووووووووووووووووووووووووووووووست طلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای مامان ...
نویسنده :
مامان
23:16
دو ماهگی جیگر طلای مامان
نفسم عشقم امید زندگی من، تو روز به روز رشد میکردی و زندگی منو با بابا شیرینتر میکردی تو 17 روزه که بودی شبا تا صبح گریه میکردی خیلی ناآروم بودی واسه همین رفتیم سبزوار پیش مامانی وبابایی و خاله، شب و روز کارت گریه بود طفلی خاله که کنکوری بود از درس خوندن افتاده بود تا سه ماهگیت ناآروم بودی ناراحت شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قربونت برم ناراحت نشو الان واسه خودت خانمی شدی قشنگم اینم عکسای دو ماهگی فاطمه جووووووووووووووووووووووووووووووووونم دختر قشنگم ...
نویسنده :
مامان
3:01
اولین روزهای زندگی دخملی مامان
عزیز دلم دختر نازمن تو در یکی از روزهای قشنگ دیماه به دنیا اومدی وبا اومدنت همه رو خوشحال کردی توی بیمارستان انقد ناز ودوست داشتنی بودی که خانم پرستارا تربچه صدات میزدن آخه تپل وقرمز بودی قربووووووووووووونت برم دخملی مامان، ببین عکساتو چقد جیگر بودی &nbs...
نویسنده :
مامان
19:10







